أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

130

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) ماهان زفان تازى فصيح گفتى و لغت عرب نيكو دانستى . پس ، [ 47 ب ] خالد را گفت : من تو را از آن جهت از جملهء اصحاب تو اختيار كرده‌ام كه تو مرد حسيبى و از خاندان بزرگ ، و چنان شنيده‌ام كه تو را عقلى كامل و رأيى صايب است . با عاقل كار آسان باشد و آنچه گويد بر آن اعتماد توان كرد و از او منفعت توان گرفت . خالد گفت : پيغمبر ما محمّد مصطفى ( ص ) گفته : إنّ حسب الرجل دينه و من لا دين له فلا حسب له معنى چنين باشد كه حسب مرد دين اوست و هر كه را دين نيست او را حسب نيست . و آنچه مىگويى كه به من چنان رسانيدند كه تو را عقلى كامل است ، و للّه الحمد على ذلك ، خداى تعالى بر بندگان خويش به عقل منّت مىنهد و پيغمبر ما محمّد مصطفى ( ص ) گفته : خداى تعالى عقل را از جمله چيزها كه آفريده است دوست [ تر ] دارد و بنده به عقل طاعت پروردگار خويش اختيار كند و اهل بهشت به واسطهء عقل بهشت يابند و هر كس كه او را عقل نباشد او را فنا باشد . [ 83 ] ماهان گفت : تو نزديك من عاقلتر مرد مىآيى . تا عقل نباشد امثال اين كلمات نيكو كه بر زفان تو رفت نتوان گفت و چون كمال عقل تو بر اين جمله است بدان چه احتياج داشتى كه ديگرى را با خويش بياوردى ؟ خالد گفت : از اين تعجّب مكن كه در لشكر ما هزار مرد باشد كه محتاج رأى و مشورت او باشد ؛ چه مردى عالم و عاقل است . ماهان گفت : ما به دو اين گمان نداشتيم . خالد گفت : چنين است . يقين مىبايد كرد . ماهان گفت : اوّل سخن اين است كه ميان من و تو اساس دوستى و محبّت و مودّت ثابت و مؤكّد گردد .

--> [ ( 83 ) ] چ : نباشد .